تبلیغات
داستان - زندگی
داستان

داستان

زندگی

چهارشنبه 28 تیر 1391

نوع مطلب :داستان کوتاه، 

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را كه در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناك بود كه همه فكر می كردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تكه تكه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرك را به نزدیك ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتی كه هر دو آرامتر شدند. پسر بچه رو به مرد كرد و گفت: «از اینكه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشكرم» مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشكر نیست. فقط سعی كن طوری زندگی كنی كه زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد»!




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها


ارتباط با ادمین