تبلیغات
داستان - مرد گلف باز
داستان

داستان

مرد گلف باز

چهارشنبه 14 دی 1390

نوع مطلب :داستان کوتاه، 

بی ادبانه :دی


بقیه در ادامه مطلب

در کلوپ گلفی با زمین بسیار بزرگی که دارای 18 سوراخ بود مردی مشغول بازی بود و فراموش کرده بود که باید توپ را به کدام سوراخ شوت کند
از زنی که کمی جلوتر از او مشغول بازی بود سوال کرد :
نمیدونم توپو تو کدوم سوراخ باید بشوتم
زن پاسخ داد :
من الان تو سوراخ هفتم دارم بازی میکنم پس شما باید تو سوراخ ششم شوت کنی
مرد تشکر کرد و به بازی بازگشت ولی پس از چند دقیقه ای باز هم فراموش کرد و دوباره پیش زن رفت و از او کمک خواست و زن جواب داد :
الان من تو سوراخ سیزدهم هستم شما باید بری تو سوراخ دوازدهم شوت کنی ......
پس از پایان بازی مرد زن را به نوشیدن چای دعوت کرد و با او گرم صحبت شد و از او پرسید که به چه کاری مشغول است ، زن گفت :
من مدیر فروش هستم و مرد بلافاصله جواب داد :
چه تصادفی چون من هم مدیر فروش هستم و رو به زن کرد و گفت : میشه بپرسم چی میفروشی ؟
اگه بهتون بگم چی میفروشم شما بهم میخندین ؟
مرد قول داد که نخنده و زن بهش گفت که اون مدیر فروش یه کارخونه تولیدی نوار بهداشتیه
با گفتن این حرف مرد چنان خنده ای کرد که از صندلی افتاد رو زمین و زن با اخم بهش گفت :
شما قول داده بودی که نخندی
مرد در حالی که همچنان میخندید گفت :
آخه منم مدیر فروش یه کارخونه تولیدی کاغد توالتم و فکر میکنم هنوزم یه سوراخ از شما عقبترم !!




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها


ارتباط با ادمین