تبلیغات
داستان - خربزه دزد
داستان

داستان

خربزه دزد

شنبه 10 دی 1390

نوع مطلب :داستان کوتاه، 

شخصی برای دزدیدن هندوانه و خربزه به جالیزی رفت، چندین هندوانه و خربزه چید و در گونی انداخت. آماده جیم فنگ شدن بود كه جالیزبان عینهو اجل معلق سر رسید.
ــ اینجا چه میكنی؟
 (آن شخص كه به ششدر افتاده بود دید چاره ای جز آسمان ریسمان به هم بافتن ندارد.)
ــ من از كوچه باغ می گذشتم كه طوفان سختی درگرفت و مرا پرت كرد توی باغ شما.
ــ خوب، هندوانه و خربزه را چه كسی كند؟
ــ طوفان آنقدر تند بود كه می خواست مرا از جا بكند، من به هندوانه ها و خربزهها چنگ زدم و آنها از جا كنده شدند.
ــ همه اینها درست؛ چه كسی آنها را توی گونی انداخت؟
(شخص كه دید حرفی برای گفتن ندارد گفت : )
 ــ من هم تو همان فكرم !!!




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها


ارتباط با ادمین