تبلیغات
داستان - گربه و کاسه ی عتیقه
داستان

داستان

گربه و کاسه ی عتیقه

جمعه 23 اردیبهشت 1390

نوع مطلب :داستان کوتاه، 

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده، وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه ای در آن آب می خورد.

فکر کرد؛ اگر قیمت کاسه را بپرسد، رعیت ملتفت مطلب می شود و قیمت گرانی بر آن می نهد. برای همین گفت: "عمو جان! چه گربه ی قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من به فروشی؟"

رعیت گفت: "چند می خری؟" مرد گفت: "یک دلار"

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: "خیر اش را به بینی"

عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: "عمو جان! این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود، بهتر است کاسه ی آب را هم به من به فروشی" رعیت گفت: "قربان! من به این وسیله تا به حال پانزده گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست."




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها


ارتباط با ادمین